الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

227

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

موجودات صاحب اراده هستند كه عليرغم جريان طبيعى جهان مأموريت دارند اين‌گونه حوادث را به‌وجود بياورند ؟ و يا ارادهء ذات بارى مستقيماً اين حوادث را خلق مىكند بدون آن‌كه با مكانيسم جهان ارتباط داشته باشد . در محل خود مبرهن است كه رابطهء اجزاى جهان را تنها از راه « مكانيسم » نمىتوان توجيه كرد و مصنوع خداوند را به مصنوع بشر نمىتوان قياس گرفت هم‌چنان كه دخالت اراده‌هاى موجودات نامريى را به صورت خارج از نظام عالم نمىتوان پذيرفت ؛ و هم‌چنين در محل خود ثابت است كه دخالت مستقيم ارادهء ذات بارى بدون وساطت شىء ديگر نيز نامعقول است . بنابراين اگر انتظام و هماهنگى هدفى اجزاى جهان را - لااقل به مقياس زمين و سياراتى كه ما مىشناسيم - بپذيريم چاره‌اى جز پذيرفتن وحدت طبيعى جهان نداريم . و اين ارتباط و به هم بستگى نه تنها در ميان يك دستهء ويژه‌اى از اجزاى جهان مىباشد بلكه تا هر جا باريك بين شده و پيش رفته و به بررسى پردازيم رشتهء ارتباط نام‌برده را تابيده‌تر و محكم‌تر مىيابيم . حتى آنان كه براى فرار از اثبات غايت و غرض در وجود ، به دامن قانون تبعيت از محيط چسبيده‌اند و از اثبات ارتباط اجزاء جهان گريزى نديده‌اند البته اين ارتباط ، ارتباط وهمى و پندارى نيست بلكه ارتباطى است واقعى و مستقل از ذهن ما و در اثر آن ، جهان با اجزاء خود يك واحد خارجى است . و اين واحد خارجى در وجود خود متغير و متحول مىباشد يعنى پس از نيستى هستى مىپذيرد ، زيرا از هر راهى به محاسبهء حوادث جهان بپردازيم سرانجام به حركت عمومى ( حركت وضعى و مكانى و يا حركت جوهرى ) خواهيم رسيد ؛ و حركت چنان‌كه گذشت هستى است پس از نيستى ، و وجودى است آغشته به عدم ، چنان‌چه در مقاله دهم گذشت و به مقتضاى قانون علت و معلول هر موجود حادثى ( موجودى كه نبوده پس از آن موجود شده ) علت وجودى مىخواهد . و اگر اجزاى جهان را يا بخشى از آن‌ها را متغير فرض نكنيم باز از اثبات علت وجود براى